حكيم زجاجى

153

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى نامور بود بسطام نام * برآورد شمشير كين از نيام شكستند يكسر غلاف حسام * سوى رزم رفتند و برگفت نام سپه بود با نامور شش هزار * نشد منهزم سرور از كارزار بفرمود تا لشكر او تمام * كشيدند شمشيرها از نيام 70 به كشتن گرفتند زآن شاميان * گرفتند چون حلقه‌شان در ميان بكشتند چندان ز شامى سپاه * كه شد خون روان اندر آوردگاه بفرمود حجاج تا خيل شام * گرفتند تير و كمان شادكام بكشتند چندان سران را به تير * كه شد خاك آوردگاه آبگير ازآن‌پس سوى تير بردند دست * گرفتند و كشتند و خستند و بست 75 بكشتند بسطام را ناگهان * به خاك اندرون گشت سرور نهان سپاه ورا جمله خون ريختند * بمردند و از رزم نگريختند نماند اندر اين گردش كارزار * يكى جانور زنده زآن شش هزار بشد پور اشعث به كرمان‌زمين * دل‌آزرده از جور چرخ برين وز آنجا سوى سيستان شد نهفت * بمانده ز كار جهان در شگفت 80 به نزديك زنبيل هندىنژاد * رسولى فرستاد مانند باد به نامه درون حال « 1 » را ياد كرد * كه بر من فلك جور و بيداد كرد بسى رزم كرديم و سودى نبود * دگرگونه بد راز چرخ كبود كنون آمدم پيش تو بىقرار * به گردن درم گير چون زينهار وفا كن تو آن وعدهء خويشتن * به‌زودى رس اكنون به فرياد من 85 چو برخواند نامه شه هندبار * برآراست آن خسرو كامكار به رفتن سوى پور اشعث به تاخت « 2 » * به چرخ كيان آيتى برفراخت وز آن روى فرزند اشعث چو باد * به بست آمد از اول بامداد عياض دلاور در آن شهر بود * برون رفت آن نامور همچو دود سرافراز را نامور جاى كرد * به خدمت برش خلق برپاى كرد 90 فرستاد نزل فراوان برش * ببردند ز اندازه بيرون خورش

--> ( 1 ) مال ( 2 ) بساخت